طبق قانون سوم نیوتن، در مقابل هر نظر شما، عکس النظری از من هست
دیشب موبایلم را گم کردم. عادت
دارم بیرون که می روم موبایلم را می گذارم رو ویبره و توی جیبم. و وقتی در
حین رانندگی زنگ می خورد، تا از تو جیب بکشمش بیرون، مامان نصف عمر می
شود. دیشب تا خواستم طبق عادت بگذارمش توی جیبم، یاد مامانم افتادم و منصرف
شدم. در عوض گذاشتمش روی پا.... وقتی
برمی گشتم خانه، یاد موبایلم افتادم. نبود. نبود که نبود. تنها جایی که از
ماشین پیاده شده بودم، مقابل شرکت بیمه کوثر بود. احتمالا وقتی پیاده شدم،
گوشی افتاده تو خیابان. بلافاصله دور زدم و برگشتم. نبود. نبود که نبود. و
من نمی دانم چرا گریه م گرفت. وقتی رسیدم خانه، گریه تبدیل شد به زار زار و
بعد هق هق. و امروز به معنای واقعی افسرده ام. موبایل صورتی رنگ سامسونگ
j700 من صرفا یک موبایل نبود، یک همراه بود و یک انیس و یک هم راز.... توی
تقویمش هزار تا تاریخ تولد save کرده بودم و وقتی به دوستان و اقوام،
تولدشان را تبریک می گفتم، همه بابت لطف و مهربانی م!!! تشکر می کردند و
کسی نمی دانست این سامسونگ من است که شب تولدشان را یادآوری کرده.... توی
memo آن، کلی از لحظه های ناب را ثبت کرده بودم: من الان درست کنار پیت
معدن چغارتم... من الان، تو راهروهای دبستان فردوس قدم می زنم، به یاد 18
سال پیش که یک سمیه بی دندان کلاس اولی بودم... دیریست که دلدار پیامی
نفرستاد.... دلم 87876767575654564509156 تا گرفته... کلی
sms را save کرده بودم... کلی عکس از ؟ گرفته بودم... شماره های phonebook
را گروه بندی کرده بودم: family, teachers, classmates, missed calls
list, co workers چه آهنگ هایی داشتم و چه شب هایی "نرو" مهرنوش را با آن گوش کردم و طبق معمول... چه آویز بی نظیری برایش خریده بودم و وقتی آویز، صفحه ش را خط انداخت، آویز را بایگانی کردم. موبایل من برایم هویت داشت. موبایل من فقط یک موبایل نبود. موبایلی که دیگر نیست. تبصره:
امروز رفتم دادگاه. کارهای ردیابی ش را کردم ولی بهم گفتند فقط در صورتی
که سیم کارت دایمی روش گذاشته بشه، میشه ردیابی ش کرد. ضمنا فقط به مدت شش
ماه از تاریخ تشکیل پرونده ،موضوع پیگیری میشه. تازه خانم دیگه ای هم که
همین اتفاق براش افتاده بود گفت سریال سامسونگ را میشه تغییر بدن و این
یعنی موبایل خوشگلم پررررررر. تبصره دو: چه یادداشت مهرماه غمگینی! تبصره سه: دعا کنید موبایلم پیدا بشود. ولی نه خیلی دیر. تبصره چهار: میدونم که به قول نازنوش خیلی چس ناله زدم. میدونم میشه همه اون کارها رو با موبایل جدید هم انجام داد ولی به قول دختر بچه های مو فرفری جیغ جیغوی 5 سال و نیمه، من موبایل خودمو میخام. من دیگر نمی خواهم بنویسم. مرسی به خاطر بودن تون تو همه این روزها. شنوندگان عزیر توجه بفرمایید، شنوندگان عزیز توجه بفرمایید، سین سین بانو، بانوی خوب و بنام این روزها به شدت به دعای شما (طلب نیکی) نیازمند است.
در ادامه مطلب، می رسیم به مصاحبه با آقای خاص. البته منظورم خوزه مورینیو نیست، بلکه این خوزه است که باید چهار واحد تخصصی خاصیشن Khasation و خاصیزاسیون khasization نزد ایشان بگذراند. اگر سری به وبلاگش بزنید، با من هم نظر خواهید شد. فعلا. شادزی. روز آخری است که اصفهانم. دارم توی کمدها و زیر تخت و آویز حمام و طبقه های یخچال را چک می کنم تا چیزی جا نماند... توی یخچال، ظرف میوه ای را می بینم که مامانم موقع آمدن، پر از زردآلوی کال کرده بود... یک ساعت بعد، آن که نیم کیلو زردآلوی رسیده و لهیده را به عشق مامانش، به زور خورده و روی تخت افتاده منم. تبصره: کامنت های پست قبل، موند واسه خودم. ممنون از همه. تو این 10 روز خوووووووووووووب فکر کنید و به سوالم جواب بدهید. جواب جدی. و لطفا" با نام همیشگی تون، کامنت تون را ثبت نکنید. دلم نمیخواد بدونم کی چی گفته. برام فقط نظرتون مهم است. شاید به نظرتون بیاید که سوالم برای آقایون طرح شده ولی خانم ها از زاویه دیگری می توانند جوابگو باشند. Do you want to marry some body like SIN SIN (not sin sin herself. did you get the difference? I am not looking for a groom.)? Why or why not تبصره: وقتی برگشتم علت سوالم رو بهتون میگم. قطعا" دلیل موجهی برای سوالم دارم (الان لیلی میفهمه. وای وای) پس لطفا با من صادق باشید تا بتونم از نظرات تون استفاده کنم. تبصره یک: بهار خانوم تولدتون مبارک. تبصره دو: انتشار مطالب وبلاگ، با ذکر منبع، بلامانع است. قالیچه دست باف عشایر چهارمحال و بختیاری مس گری کرمان خشایارشاه و بانو - سنگ تراشی مرودشت شیراز سرامیک میبد یزد - سینی مسی کرمان ترمه یزد - سرمه دوزی سین سین پته کرمان - پته دوزی سین سین :-) طاهر فردوس نباید می مرد. نه به این علت که گناه داشت و حیف بود و بی گناه بود و ...، فقط و فقط به این علت که مرگش خیلی ها را مایوس کرد. مایوس از خدا، از دعا کردن، از خالصانه دعا کردن،... آره. مرگ طاهر همه را از امید داشتن، نا امید کرد. این هم یک عکس دیگر از توانایی و زوق و سلیقه من در طراحی و اجرای نقوش بر روی ناخن: حذف شد امیدوارم جناب اسفندیارخان رحیم مشایی، با مشاهده این همه هنر من، این بار برای برپایی نمایشگاهی از عکاسی های مانیکورانه و لاکانه و فرنچانه من، از خزانه مملکت هزینه نمایند. تبصره یک: دال-زال را روی کیبورد جدید خودم هم پیدا نکردم. تبصره دو: سرکار خانم لیلی ترین شیرین، دوست مجازی فرهیخته من، مهمان این مصاحبه هستند. پس پیش به سوی ادامه مطلب.





ادامه مطلب







ادامه مطلب
| Design By : Night Melody |


